درس دوازدهم
رفت برون با دو سه همزادگان
دانشهای ادبی:
قالب شعر: مـثـنوی
قافیه: آزادگان،همزادگان
جناس: آزادگان ،همزادگان
دانشهای زبانی:
برون: بیرون
همزادگان: هم سن و سال ها
جمله ی آزادگان: گروه نُجَبا
معنی :
کودکی از نجیب زادگان با دوسه نفر از همسالان
خود برای تفریح بیرون رفت.
پای چو در راه نهاد آن پسر
پویه همی کرد و در آمد به سر
دانش های ادبی:
قافیه: پسر،سر
جناس: پسر،سر
آرایه ی کنایه: پای در راه نهاد کنایه از به راه افتاد، از
منزل خارج شد.
مراعات نظیر: پا ــ سر
مصراع دوم: کنایه از دویدن و با سر به زمین خوردن
دانش های زبانی:
آن پسر: صفت و موصوف
درآمد به سر: باشتاب بیرون آمد
پویه کرد: دوید، باشتاب خارج شدن
معنی:
وقتی که آنها به راه افتادند،پسر شروع کرد به
دویدن وشیطنت کردن که ناگهان باسر به زمین خورد.
پایش ازآن پویه درآمدزدست
مِهردل ومُهره ی پشتش شکست
دانش های ادبی:
قافیه: دست، شکست
جناس: مهر،مهره
مراعات نظیر: پا،دست،دل، پشت
دانش های زبانی:
پشتش: پشتِ او، مضاف و مضاف الیه
مهر دل او شکست: (عاطفی) وقتی دید دوستان او
از او دل سرد شدند دلش شکست.
مُهره ی پشت او شکست: (جسمی) بر اثر زمین
خوردن مُهره ی پشتش شکست.
معنی:
بر اثر دویدن و شتاب،کنترل خود را از دست داد و
زمین خورد و مهره ی پشتش شکست و همچنین
دل او بر اثر صحبت های دوستان غمگین شد.
شدنفس آن دو سه هم سال او
تــنـــگ تر از حـادثــه ی حــال او
دانش های ادبی:
قافیه:سال،حال
ردیف: او
جناس: سال، حال ــ دور، او ــ از ،او
کنایه:نفس تنگ شدن کنایه از نفس ها به شماره
افتاد،ترسیدن،اضطراب داشتن
دانش های زبانی:
دو سه هم سال: صفت و موصوف
هم سال: واژه ی مشتق( هم + سال)
تنگ تر: واژه ی ساده (تنگ + تر)
معنی:
نفسِ دوستانِ او از حادثه ای که برای او پیش آمده
بود به شماره افتاد و بسیار ترسیدند.
آن که ورا دوست ترین بود گفت
دربُــن چاهـــیش ببـاید نهـــفــت
دانش های ادبی:
قافیه: گفت، نهفت
جناس: آن، بُن
دانش های زبانی:
دربُن چاه: در قعر چاه،در ته چاه
نهفت: پنهان کرد
ورا: او را یا وی را، مخفف است
دوست ترین:دوسترین صحیح است به سبب تناسب
وزن شعر.(صفت عالی)
(ش) در چاهیش: مفعول است.
بباید: باید
معنی:
در بین کودکان آنکه با او صمیمی تر بود گفت:باید
اورا ته چاهی بیندازیم(پنهان کنیم).
تا نشــود راز چـــو روز آشــکـار
تا نشویم از پدرش شــرمـســـــار
دانش های ادبی:
قافیه: آشکار،شرمسار
جناس: راز، روز ــ راز، از ــ نشود، نشویم
مصراع اول تشبیه دارد:راز: رکن اول (مشبه)،
روز :رکن دوم(مشبه به)
آرایه ی ادبی تصدیر: تانشود،تا نشویم، شاعر هر دو
مصراع را با یک عبارت شروع کرده است.
دانش های زبانی:
پدرش: پدر او، مضاف و مضاف الیه
شرمسار: خجالت زده
آشکار: واژه ی دو تلفظی:آشِکار ــ آشْکار
معنی:
دوست صمیمی کودک گفت:اورا به ته چاه بیندازیم
تا این اتفاق مانند رازی پنهان بماندو آشکار نشود و
ما مقابل پدرش شرمنده نشویم.
عاقـبت انـدیش ترین کــودکـی
دشمن او بــود از ایشـــان یکــی
دانش های ادبی:
قافیه:کودکی، یکی
جناس: او، از
دانش های زبانی:
عاقبت اندیش ترین:واژه ی مرکب،(عاقبت+اندیش+ترین)
کودکی: واژه ی ساده،(کودک + ی) نشانه ی نکره
و تاثیری در ساختمان واژه ندارد.
معنی:
از میان آن کودکان،کودکی بود که بسیار دانا
بود و با این کودک دشمنی داشت.
گفت :"همانا که درین ،همرهان
صـــــورت ایـن حال نمـاند نـهــان
دانش های ادبی:
قافیه: همرهان، نهان
دانش های زبانی:
همرهان: همراهان، مخفف است.
درین: در این: مخفف است
نهان: پنهان ،مخفی
مونولوگ: کودک با خودش سخن گفت.
معنی:
کودکی که دشمن آن کودک بود با خود
اندیشیدکه:" این اتفاق در بین این چند کودک پنهان
نمی ماند و این راز حتماً فاش می شود."
توجه: معنای دوبیت ۹ و ۱۰ بهم وابسته است.
چون که مرا زین همه دشمن نهند
تـــهمت ایـن واقـعـه بر مـن زننـد"
دانش های ادبی:
قافیه: دشمن، من
ردیف : نهند
مراعات نظیر: دشمن ،تهمت
جناس: زین، این
دانش های زبانی:
زین: از این
تهمت: افترا،گمان بد
این واقعه: صفت و موصوف،رویداد،حادثه
معنی:
آن کودک عاقل و دور اندیش با خود گفت: چون
من را دشمن کودک می دانند،مطمئناًکه این اتفاق
روزی آشکارمیشودو پنهان نمی ماند و حتما بمن
تهمت خواهند زد.
زی پدرش رفــت و خــبر دار کـــرد
تا پدرش چــاره ی آن کـار کــــــــرد
دانش های ادبی:
قافیه: خبردار، کار
ردیف : کرد
دانش های زبانی:
زی: به سوی، به سمت
خبردار: آگاه
چاره: درمان
معنی:
آن کودک دور اندیش به سوی پدر آن پسر رفت و او
را ازاتفاقی که افتاده بود باخبر کرد ،تا اینکه پدرش
چاره ای بیندیشد.
هرکه در او جوهـر دانایی اســـت
برهـمه چیـزش تـــوانـایی اســــت
دانش های ادبی:
قافیه: دانایی، توانایی
ردیف: است
جناس: بر، در ، هر
دانش های زبانی:
جوهر: اصل،گوهر
جوهر دانایی: آگاهی و هوشیاری،اضافه ی تشبیهی
(ش) در چیزیش: نهاد است ،او برهمه چیز تواناست.
توانایی: قدرت
معنی:
در وجود هر کسی که گوهر دانایی و خرد
باشدمطمئناًاو برانجام هر کاری قادر و تواناست.
دشمن دانا که غـــم جان بـــــوَد
بهــتر از آن دوســت که نادان بـــود
"مخزن الاسرار،نظامی"
دانش های ادبی:
قافیه:جان، نادان
ردیف: بود
آرایه ی تضاد: دشمن،دوست ـــ دانا، نادان
آرایه ی واج آرایی:حرف (ن)
دانش های زبانی:
دشمن دانا: موصوف و صفت
بهتر: واژه ی ساده(به + تر) (تر) و (ترین) تاثیری در
ساختمان واژه ندارد.
معنی:
دشمن عاقل و دانا که غم خوار انسان باشد،بسیار
بهتر از آن دوستی است که نادان می باشد.
تاریخ ادبیات:
مثنوی مخزن الاسرار: سروده ی نظامی گنجه ای و
در حدود۲۲۶۰بیت در اخلاق و مواعظ و حِکَم است
که در حدود سال ۵۷۰هـ . ق به اتمام رسید.